كوته‌گويه‌هاي بزرگان(2)

خورخه لوئیس بورخس(1986-1899)(نویسنده، شاعر و اندیشمند آرژانتینی)

 بورخس

ـ اندیشه‌ها در ملایمت زاده و در خشونت پیر می‌شوند.

ـ هنر یك بازی است اما باید با جدیت یك بچه به بازی پرداخت.

ـ برای درك گفتار یكدیگر باید سابقه‌ی كلمات را فراموش كنیم.

ـ در منطق خوب یك مثال كافی است. تعداد مثال‌ها می‌تواند یك اشتباه تلقی شود چون نشانه‌ی عدم اطمینان است.

ـ آنچه غیرمستقیم گفته می‌شود به مراتب تاثیری بیش از گفتار مستقیم دارد.

ـ همواره فكر كرده‌ام كه باید در خواندن لذتی را جستجو كرد، هیچگاه برحسب وظیفه چیزی را نخوانده‌ام.

ـ هر شعرِی كه مبنایش حقیقت یا تخیل كامل باشد (دو متضاد)، حتما خوب است.

ـ من دشمن دولت و دولت‌ها هستم، همچنین ناسیونالیسم كه یكی از بزرگترین خطاهای زمان ماست.

ـ وقتی شما متنی را با صدای بلند میخوانید، با چشمهایتان گوش میدهید.

ـ اختلافی اندك كه نمی‌توانم نامی برایش بگذارم، در دوستی یا حضور یك زن وجود دارد كه در حضور یك مرد نیست.

ـ حقیقت این است كه حرفه‌ی نقادان هنری اشتباه كردن است، حتی میتوانم بگویم نقادان همه‌ی رشته‌ها.

ـ تاریخ به سمت غیرعقلانی بودن متمایل است.

ـ دشت بی‌نام است و در همه جا پراكنده. هر كس یك دشت را دیده باشد گویی همه‌ی دشت‌ها را دیده‌ است، اما كوه اینطور نیست، كوهها با هم تفاوت د ارند.

ـ یك انسان زنده كمتر قابل دسترسی است، چون تغییر می‌كند. برعكس، پس از مرگ آرامش یك عكس یا تصویر قاب شده‌ی ثابت را دارد.

ـ رابطه‌ی عاشقانه رابطه‌ای است آسیب‌پذیر كه مستلزم ثابت‌كردن‌ها و تاییدهای پی‌درپی است و گرنه تردیدها زائیده می‌شوند. ولی دوستی آرامش بخش است. در دوستی مانند رابطه‌ی عاشقانه التزامی به تعهدات نیست.

ـ اینكه معمولا نویسندگان را بر اساس عقایدشان مورد مطالعه قرار می‌دهند همیشه به آنها صدمه می‌زند.

ـ هنگامی كه دو نفر به طور مستقل اندیشه‌ای مشترك دارند، این امر نشانه‌ی صحت آن اندیشه است.

ـ ممكن است انسان چیزی را هم كه ندارد، منتقل كند. مثلاممكن است بی‌آنكه خود خوشبخت باشد، دیگران را خوشبخت كند. دیگران را بترساند بدون آنكه خود هراسی داشته باشد یا دانایی را منتقل كند و خود فاقد آن باشد. همه چیز در این جهان مرموز است.

ـ یك نویسنده براین باور است كه از موضوعات زیادی صحبت می‌كند اما در حقیقت آنچه برجای می‌گذارد ـاگر بخت یاری‌اش كند ـ تصویر خود اوست.

ـ من به عدالت اعتقاد ندارم. عدالت با فرض بر وجود اختیار مفهوم پیدا می‌كند و من به اختیار اعتقاد ندارم.

ـ اگر نگارنده‌ای درباره‌ی نوشته‌اش از قبل تصمیم بگیرد، چیزی نخواهد نوشت. باید همواره چیزی به آن افزوده شود. اثر باید از مقاصد نویسنده پا فراتر بگذارد‌.

     

منبع:

آخرین گفتگوهای بورخس ـ واسوالدو فراری ـ ترجمه ویدا فرهودی ـ انتشارات حمیدا1376

www.halvada.blogfa.com